تبليغاتX
کلبه من






















کلبه من

دوستت دارم بدون هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین باشد

سلام بچه ها من نمیتونم تو پروفایلمو باز کنم اینجا خودمو اینجا معرفی میکنم

من سعیده

از روحیاتم شوخ طبع

دانشجوی رشته نقاشی

عاشق رنگ روغن روی بو

با این هنر ها زنده م و رشته مو با دنیا عوض نمیکنم

متولد ۶۸

همیشه هم عاشقم بدون دوس داشتن زندگی برام معنی نداره

اگه سواله دیگه داشتین در خدمتم

نوشته شده در 90/01/07ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط saede| |

و خداوند زن را نمك زندگي آفريد تا مرد را از گنديدگي نجات دهد.

نوشته شده در 91/02/22ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط saede| |

پرواز

گفتی
دوستت دارم و
من

به خیابان رفتم.

فضای اتاق

برای پرواز کافی نبود.

نوشته شده در 91/02/19ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط saede| |

دانلود آخرین آپدیت آفلاین NOD32 تاریخ ۹۱/۰۲/۰۸

به روز رسانی بسته های امنیتی یکی از مهم ترین مواردی است که باید در انتخاب و استفاده آنتی ویروس ها به آن اهمیت ویژه ای داده شود. وقتی کاربر می تواند نهایت امنیت را در سیستم خود تامین کند که همیشه بسته امنیتی به روز شده ای داشته باشد تا با استفاده از آن و البته بانک اطلاعاتی که از آخرین فایل های مخرب وجود دارد سیستم را در مقابل حملات مخرب بیمه کند.

از این رو سایت ۳ سوت دانلود تصمیم گرفت از این پس فایل های آفلاین آنتی ویروس NOD32  را هر ۲ هفته یک بار در همین پست منتشر سازد تا کاربران بتوانند به صورت آفلاین و البته بسیار سریع کار به روز رسانی را انجام دهند.

آپدیت آفلاین نود 32

آپدیت آفلاین نود۳۲ بروزرسانی شده در ۸ اردیبهشت ۱۳۹۱  – ۲۶/۰۴/۲۰۱۲

طریقه ی استفاده از فایل های آپدیت نود ۳۲:
- فایل را از حالت فشرده خارج سازید.
- آنتی ویروس خود را باز کرده و کلید F5 را فشار دهید.
- گزینه ی Update را از ستون سمت چپ انتخاب کنید.
- سپس در بخش Update Server بر روی گزینه Edit کلیک کنید
- آدرس پوشه ای که دانلود کرده اید را وارد کنید. مثال: c: \offline update nod32
- دکمه ی Add را انتخاب کنید.
- از منوی اصلی ابتدا بر روی Update و سپس Update Virus Signature Database را انتخاب نمایید
- عمل آپدیت با موفقیت انجام شد.

دانلود با لینک مستقیم و حجم ۳۸٫۹ مگابایت
پسورد فایل: www.3sotdownload.com
لینک منبع

نوشته شده در 91/02/15ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط saede| |

می خواهم برگردم!

 می خواهم برگردم به روزهای کودکی ...

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود ...

عشــق ، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد ...

بالاترین نــقطه ى زمین ، شــانه های پـدر بــود ...

 بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر خودم بودند ...

تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند ...

تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازی هایم بـود ...

و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود !!



نوشته شده در 90/12/18ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط saede| |

زن جنس عجیبى است!

چشمهایش را كه میبندى،

دید دلش بیشتر!

دلش را كه میشكنی ، باران لطافت از چشمانش سرازیر!

انگار درست شده تا روى عشق راکم کند!



نوشته شده در 90/12/18ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط saede| |

 بچه بودم بادبادك هاي رنگي

دل خوشي هر روز و هر شبم بود

 

خبر نداشتم از دل آدما

چه بي بهونه خنده رو لبم بود

 

كاري به جز الك دلك نداشتم

بچه بودم به هيچي شك نداشتم

 

بچه بودم غصه وبالم نبود

هيشكي حريف شور و حالم نبود

 

بچه كه بودم آسمون آبي بود

حتي شباي ابري مهتابي بود

 

بچگي و بچگي هام تموم شد

خاطره هاي خوش رو دست من مٌرد

 

تا اومدم چيزي ازش بفهمم

جووني اومد اونو با خودش برد

 

بچه بودم غصه وبالم نبود

 

بچه كه بودم آسمون آبي بود

 

حتي شباي ابري مهتابي بود .   ...

 

192.jpg

نوشته شده در 90/11/16ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط saede| |

تنهایی یعنی

آخ كه چقدر دلم می خواد با یه نفر درد و دل كنم...

تنهایی یعنی

آخ كه چقدر دلم می خواد سرمو بزارم رو شونه هاشو یه دل سیر گریه كنم...

تنهایی یعنی

آخ كه چقدر دلم میخواست الان پیشم بودی...

تنهایی یعنی

آخ كه من چقدر تنهام.......!



نوشته شده در 90/11/16ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط saede| |

 

نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی ، من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم و هر کسی مرا ببیند از  من بپرسد در جستجوی کیستی؟

http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/02/1297648128_1297607080_love_453.jpg

نوشته شده در 90/11/02ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط saede| |

نمیدانستم درد عشق ، چه دردیست
آن روزی که عاشق برای عشقش میمیرد چه روزیست
تو آمدی و معنی زندگی را فهمیدم
عاشق شدم ، از لحظه ای که قلبم را به تو دادم غرق در دنیای عاشقی شدم
حالا من ماندم و دل عاشقم
لحظه ها میگذرد با بهانه های دل عاشقم

 

 

نوشته شده در 90/11/02ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط saede| |

عکس متحرک - عکسهای متحرک - تصاویر متحرک - عکس متحرک عاشقانه

 

عکس متحرک - عکسهای متحرک - تصاویر متحرک - عکس متحرک عاشقانه

 

 

نوشته شده در 90/10/19ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط saede| |

 

 

جوجه بالام دوست دارررررررررررررررررررررم

 

 

نوشته شده در 90/10/19ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط saede| |

 
هیچ وقت نگو رسیدم ته خط .... "اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط" .... یادت بیار که معلم کلاس اولت گفت: نقطه سر خط ...
 
کاش مدادی اختراع میشد که میتوانست سرنوشت مرا... به تو وصل کند...
 
 
نوشته شده در 90/10/19ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط saede| |

من اگر نقاش بودم

من اگر نقاش بودم لاله رویی می کشیدم

در کفش خشکیده لب تنگ و سبویی می کشیدم

من اگر نقاش بودم با قلم موی فراست

 نکته ای باریکتر از تار مویی می کشیدم

آبروی رفته ای را چاره می کردم به نقشی

آب را در حال بر گشتن به جویی می کشیدم

من اگر نقاش بودم جای مروارید غلتان

اشک را در حال غلتیدن به رویی می کشیدم

نوشته شده در 90/09/28ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط saede| |

دو خط موازی

دو خط موازى زاییـده شدند.. پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند.

خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لـرزید. خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ‎ .‎

من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت‎.‎

خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت‎.‎

در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمی‌رسند و بچه ها تکرار ‏کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند‎.‎

دو خط موازی لرزیدند. به همدیگر نگـاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریـه‎ .‎

خط اولی گفت: نه این امکان ندارد . حتماً یک راهی پیدا میشود .خط دومی گفت: ‏شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم. و دوباره ‏زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و ‏دنیا را زیر پا می گذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند. خط دومی ‏آرام گرفت. و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید. از زیر در کلاس گذشتند و وارد حیاط ‏شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آنها از دشت‌ها ‏گذشتند.. از صحراهای سوزان.. از کوههای بلند.. از دره های عمیق.. ‏از دریاها.. از شهرهای شلوغ‎..

سالها گذشت..
و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند. ریاضیدان به آنها گفت: این محال است. هیچ ‏فرمولی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب میکنید. فیزیکدان گفت: ‏بگذارید از همین الآن ناامیدتان کنم. اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر ‏دانشی به نام فیزیک وجود نداشت. پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی ‏درمان است. شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با ‏یکدیگر ترکیب شوید، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس ‏گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساوی ‏است با نابودی جهان. دنیا کن فیکون می شود . سیـارات از مدار خارج می شوند. کرات با ‏هم تصادم میکنند. نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده ‏اید. فیلسوف گفت: متاسفم.. جمع نقیضین محــال است‎.‎

و بالآخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید. نه در ‏دنیاى واقعیات. آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید.. دو خط موازی او را هم ترک کردند. ‏و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت. ‏‏«آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.» خط اولی گفت: این بی ‏معنی است. خط دومی گفت:چی بی معنی است؟ خط اولی گفت:این که به هم ‏برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکنم. و آنها به راهشان ادامه دادند‎.‎

یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و نقاشی میکرد.خط ‏اولی گفت:بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم‎.‎

خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم. خط اولی ‏گفت:در آن بوم نقاشی حتماً آرامش خواهیم یافت. آن دو وارد دشت شـدند.. روی دست ‏نقاش رفتند و بعد روی قلمش.. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد‎.‎

و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت.
آنجا که خورشید سرخ آرام آرام ‏پایین می رفت، سر دو خط موازی عاشقانه به هم می‌رسید‏‎.‎

عاشقانه ریل قطار دو خط موازی

نوشته شده در 90/09/26ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط saede| |

نوشته شده در 90/09/26ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط saede| |

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد

من تو را در قلبم دارم

نه در دنیا......

 
نوشته شده در 90/09/26ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط saede| |

 

 

 

نوشته شده در 90/09/18ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط saede| |

آپلود سنتر نامحدود - www.up.irannab.com

 

 

آپلود سنتر نامحدود - www.up.irannab.com

 

آپلود سنتر نامحدود - www.up.irannab.com

 

آپلود سنتر نامحدود - www.up.irannab.com

 

 

 

نوشته شده در 90/09/18ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط saede| |

در اين پست از سكه آهنگ جديد و زيباي حالم عوض ميشه شادمهر عقيلي را براي دانلود قرار ميدهيم

نام آهنگ:حالم عوض ميشه

خواننده:شادمهر عقيلي

شاعر:مونا برزویی

آهنگ و تنظیم : شادمهر عقیلی

مدت زمان آهنگ:5 دقيقه و 20 ثانيه

حجم و كيفيت آهنگ:MP3 128 kb

متن آهنگ حالم عوض ميشه شادمهر عقيلي

دانلود آهنگ حالم عوض ميشه شادمهر عقيلي (سرور اصلي)

دانلود آهنگ حالم عوض ميشه شادمهر عقيلي (سرور 1)

دانلود آهنگ حالم عوض ميشه شادمهر عقيلي (سرور كمكي)

نوشته شده در 90/09/12ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط saede| |

 

 

تو را دوست دارم

 نه فقط به خاطر آنچه كه هستي

 بلكه به خاطر آن چه كه هستم

 وقتي كه با تو هستم!

 دوستت دارم

 به خاطر بخشي از وجودم

 كه تو با عشقت پروراندي

 بدون تماس

 بدون حرف

 بدون نشانه

 تنها با حضورت

 با اين كه بودي

 خودت بودي

 و اين معناي راستين عشق است!

نوشته شده در 90/09/11ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط saede| |

|دانلود فیلم ورود آقایان ممنوع با لینک مستقیم از سرور سایت|

 

VORODE AGHAYAN دانلود فیلم ورود آقایان ممنوع

 
نام فیلم : ورود آقایان ممنوع
ژانر : کمدی
کارگردان : رامبد جوان
بازیگران : رضا عطاران , ویشکا اسایش , پگاه اهنگری , مانی حقیقی , فلامک جمیدی , ستاره پسیانی , حدیث میرامینی , مهنار بیات و با حضور بهاره رهنما و علی صادقی
تاریخ انتشار : ۱۳۸۹
محصول : ایران
زبان : فارسی
زمان : ۱۰۲ دقیقه
کیفیت : عالی DVDRip
فرمت : AVI
حجم : ۷۰۰ mb
لینک دانلود : مستقیم – Direct
خلاصه داستان : خانم گیاهی دبیر المپیاد دبیرستان ممتاز گلستان یک ماه مانده به ازمون المپیاد در ماه هفتم حاملگی دو قلو هایش به دنیا می اید خانم دارایی مدیر دبیرستان و فمینیست دو اتشه در این فرصت کم چاره ندارد به جز این که دبیری مرد را که به او معرفی میشود بپذیرد. ورود اقای جبلی به دبیرستانی که تاکنون هیچ مردی به انجا نرسیده همه چیز را به هم می ریزد. به خصوص زمانی که دختر های نابغه المپیاد شیمی تصمیم میگیرند کاری کنند که خانم دارایی عاشق اقای جبلی بشود…

 

دانلود + ادامه مطلب

نوشته شده در 90/09/05ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط saede| |

|دانلود فیلم تایماز موتوری با لینک مستقیم از سرور سایت|

 

taimaz motori دانلود فیلم تایماز موتوری

 
ژانر : کمدی

کیفیت : عالی

فرمت: Avi

حجم: ۵۰۵ MB

زمان:۹۰ دقیقه

امتیاز: ب

تاریخ انتشار:۱۳۸۹

کارگردان:فرشاد ارج

ستارگان:علی صادقی . یوسف تیموری . آناهیتا همتی . رامین ناصر نصیر

خلاصه داستان : تایماز پیک موتوری است که حین بردن یک دست کت شلوار دادی ، طی حادثه ای به زمین میخورد و کت شلوار کثیف میشود و تصمیم میگیرد که خودش ان را بشوید و فردا به صاحبش بازگرداند. ولی طی اتفاقاتی ، کت شلوار گم میشود و …
 

دانلود + ادامه مطلب

نوشته شده در 90/09/04ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط saede| |

|دانلود فیلم ادمکش با لینک مستقیم و سرعت بالا از سرور سایت|

 

دانلود فیلم

 

فرمت : avi
حجم: ۶۷۰مگابایت
محصول: ایران
زبان: فارسی
ژانر: اجتماعی , رازالود
بازیگران:بهرام رادان , مهتاب کرامتی , حامد بهداد , لیلا اتادی , شهرزاد جمال زاده , افسانه بایگان , قطب الدین صادقی
خلاصه داستان :مازیار یک پزشک روانشانس سازمان پزشگ قانونی بوده که روز دوست قدیمش مجید زاهدی به او مراحعه می کند حمید از او می خواهد پرونده نامزدش رویا که مظنون به قتل بوده را بررسی کند مازیار ضمن ملاقات با رویا در زندان متوجه می شود که ….
 

دانلود + ادامه مطلب

نوشته شده در 90/09/04ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط saede| |

|دانلود آهنگ یـــاس به نام از چی بگم (بهمراه موزیک ویدیو)
با لینک مستقیم و سرعت بالا از سرور سایت|

 

دانلود فیلم

 

کیفیت: DVDScr

 

دانلود + ادامه مطلب

نوشته شده در 90/09/04ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط saede| |

 

 

عصر روز پنج شنبه درایستگاه منتظراومدن اتوبوس بودم. پدرودختری به ایستگاه اومدن ونشستن.هردو ظاهری بسیارفقیرانه داشتند. دخترک معصوم، لباس کهنه ای به تن داشت خیلی کهنه…

اتوبوس نیومد پدردخترک تصمیم گرفت که تاکسی بگیره ولی راننده ها با مقصدی که اون میخواست هم مسیر نبودن. خسته شد و روی صندلی نشست.وقتی به دخترک نگاه نمی کردم بهم چشم می دوخت وقتی نگاهش می کردم چشم ازم برمی داشت به همین خاطربه او چشم دوختم و یک لحظه هم ازش چشم برنداشتم.
نگاهم نمی کرد تا زمانی که بی طاقت شد و نگاه کرد رنگ چشماش سبز بود ونیازمند محبت.مدام چشمهایش راجمع می کرد تا منو واضح ببینه ازاینجا شد که فهمیدم چشمهاش کم سو ست.همین طور به هم زل زده بودیم.اتوبوس نیومد .پدرش دوباره بلند شد و تصمیم گرفت تاکسی بگیره ولی راننده ها باز هم اون مقصدی که او در نظرداشت رو نمی رفتن.وقتی برگشت تا روی صندلی بنشینه با دیدن ما یکه خورد چون دخترش سر روی شونه هام گذاشته بود ومی خندید من هم دستهای او را در دستام فشار میدادم ونوازش می کردم.
پدرش جلوآمد و روبه دخترش کرد و گفت :نجوا! خانم را اذیت نکن .من بدون لحظه ای صبر گفتم نجوا یک فرشته ست و فرشته ها کسی را اذیت نمی کنن. واینطور شد که سر صحبت بازشد.
پدرنجوا میگفت: دخترش، مادر خود را دربدو تولد ازدست داده و تا حالا یاد نداشته که نجوا با یک خانم چنین رفتاری را ازخودش نشون بده.او از همه گریزون بود اگه کسی می خواست به او دست بزنه جیغ می کشید ولی الان با تو ارتباط عاطفی برقرار کرده . او می گفت کم کم نجواداره بینایی اش را از دست می ده و تنها راه نجاتش گرفتن چشم است اگر کسی پیدا بشه که نمی شه چشم هایش را به دخترش بده . دخترش کورنمیشه
حرف هایش جگر منو سوزوند .قلبم آتیش گرفت و اشک در چشم هام حلقه زد. اتوبوس خیلی دیرکرده بود نمی دونم چرا حتما حکمتی در کار بوده. به نجوا نگاه کردم و با تمام وجودم او را در بغلم فشار دادم و از درون گریستم و از برون خندیدم ناراحتی خودمو فراموش کرده بودم.آخه من از بیماری سختی رنج می برم امیدی به زنده بودنم نیست پدر و مادرم نذر و نیازها ی زیادی کردن ولی بی فایده بود رفتنی بودم رفتنی.
ناراحتی وغصه به بیماری ام اضافه می کرد.با دیدن آن صحنه و حرف های آن مرد دلم آشوب شد یک لحظه نفهمیدم چی شد از حال رفتم چشم هام رو که باز کردم روی تخت بیماستان بودم ومامانم با چشم های نگران نظاره گراحوالم بودقضیه را برام تعریف کرد و گفت براثرفشار روحی که به من وارد شده بود در ایستگاه اتوبوس بیهوش شدم وآن پدرودخترمنو به بیمارستان رسوندن.همون جا تصمیم گرفتم چشم هامو به نجوا هدیه بدم چون او بیشترازمن به این چشمها نیاز داره .

من چند روزی بیشتر زنده نیستم. نا بینا مردن با بینا مردن برام هیچ فرقی نداره این موضوع را با مامانم درمیان گذاشتم عصبانی شد و گفت دیگه حق به زبان آوردن همچین حرف هایی را ندارم .به پدرم گفتم او هم مثل مامانم رفتار کرد اصرار کردم اشک ریختم التماس کردم راضی نشدن که نشدن.
حکومت نظامی راه انداختم وتهدید کردم که اگه به خواسته هام عمل نکنند دوا ودرمون را ادامه نمی دم ، لب به هیچ غذایی نمی زنم و آبی هم نمی خورم تا بمیرم .وهمین کار را هم کردم ونتیجه بخش بود چون اگر ادامه می دادم زودتر از وقت موعودی که پزشکان برام در نظر گرفته بودن به دیار باقی می شتافتم واین برای خانواده ام گرون تمام می شد.آنها تسلیم شدن. همه چیز برای نابینا شدن مهیا شد.منو به اتاق عمل بردند. چشم های قهوه ای ام ا از صندوقچه وجودم بیرون کشیدند و در صندوق وجود نجوا گذاشتن .عمل موفقیت آمیز بود.

وقتی که به هوش اومدم از مامانم پرسیدم که چرا هوا تاریکه ازش خواستم لامپ را روشن کنه آخه من از تاریکی می ترسم که ناگهان مامانم گریه کرد و پدرم گریه کنان از اتاق خارج شد تازه فهمیدم که چه اتفاقی برام افتاده.حس عجیبی داشتم فقط به مرگ فکر می کردم که آیا می تونم عزاییل راببینم یا که او در تاریکی خودم، جان بی مقدارم رو خواهد گرفت من فقط سیاهی می دیدم و نجوا دنیای رنگی را نظاره گر بود.بهش حسودی کردم.
پدر نجوا ازخوشحالی می گریست و پدر من هم ازناراحتی.در بیمارستان تحت مراقبت بودم ولی نجوا مرخص شده بود پس از چند روزنجوا بینایی کاملش رو بدست آورد وبه عیادتم اومد.دیگه لازم نبود برای واضح دیدن آدم ها چشم هاش روجمع کنه، این را حس می کردم . چشمهای قهوه ای من درصورت او به صا حب قدیمی اش نگاه می کرد
نجوا نزدیکم اومد دستام رو روی صورت وچشم هاش کشیدم چه حرارتی در نگاهش بود. انگار چشمهام برای او ساخته شده بودن.من چشمی نداشتم تا بگریم، جاش خالی بود.خودم رو پیشش خندان جلوه دادم.
نجوا یه تیکه پارچه باریک سبز روبه مچ دست راستم بست و گفت :تو حالت خوب میشه من مطمئنم بعد رفت و تنها شدم. یک لحظه از کاری که کردم پشیمان شدم وقتی به یاد مرگ افتادم ناراحتی ام بر طرف شد .

در بیمارستان حالم روز به روز بهتر و بهتر می شد طوریکه در آزمایشی که از من گرفتند هیچ اثری ازبیماری ام نبود سالم سالم بودم.من شفا پیدا کرده بودم ، یک معجزه.
والدینم نمی دانستند که از این موضوع باید شاد باشند یا ناراحت چون می دانستند که من باید تمام عمرم را با عصای سفید زندگی کنم.

نوشته شده در 90/08/20ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط saede| |

 

 

 از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند!

زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!

زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.

پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند

نوشته شده در 90/08/20ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط saede| |

 
 
 

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

1)
در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!


2)
3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟


3 )
5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !


4)
4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !


5 )
6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟


6 )
چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!


7 )
چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!


8 )
خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟


9)
خیلی سال بعد

نسل ایرانی منقرض شد...

نوشته شده در 90/07/26ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط saede| |

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups 

 

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups 

 

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups 

 

 

نوشته شده در 90/07/26ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط saede| |

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups

 

 

 

 

 

نوشته شده در 90/07/26ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط saede| |